أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
373
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
به كسى دهد و گواه برنگيرد و مردى كه مال بسفيهى دهد و قول خداى شنيده باشد « وَ لا تُؤْتُوا السُّفَهاءَ أَمْوالَكُمُ » و مردى كه زنى بدخوى دارد و طلاقش ندهد . و آنكس كه نويسد بايد كه عادل بود و براستى نويسد و نبايد كه ابا كند نويسنده از آنكه بنويسد چنان كه خداى آموخته باشد او را بايد كه بنويسد در عهد رسول صلى اللّه عليه و آله نويسندگان اندك بودند و خصوصا كسى كه اين دانستند نوشتن تا اين كتاب كاتب را واجب بود يا نه ؟ - اهل ظاهر گفتند : واجب بود . حسن بصرى گفت : آنجاى كه حق ضايع خواهد شد واجب است . ضحاك گفت : واجب بود بآيت « وَ لا يُضَارَّ كاتِبٌ وَ لا شَهِيدٌ » منسوخ شد . و بايد كه املا كند آنكس كه بر او حقّى باشد يعنى مقرّ مديون كه وام ستده باشد يا سلم فروخته و بايد كه كاتب از خداى خود بترسد و از آنچه حقّ او باشد برو چيزى نقصان نكند پس اگر اين كس كه بر او حقّى است سفيه و نادان باشد و املا نتواند كرد . ضحاك گفت : مراد بسفيه طفل است يا پيرى خرف و عاجزى كه كمعقل باشد يا نتواند كه او بنفس خود املا كند از آنكه گنگ باشد يا لكنتى دارد يا حبسى كه نتواند بنزديك كاتب حاضر شدن بايد كه ولىّ و قيّم او املا كند بعدل و راستى و ولىّ آن بود كه به كار او اولىتر بود از ديگرى . [ وَ اسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَ امْرَأَتانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَداءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْداهُما فَتُذَكِّرَ إِحْداهُمَا الْأُخْرى وَ لا يَأْبَ الشُّهَداءُ إِذا ما دُعُوا وَ لا تَسْئَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيراً أَوْ كَبِيراً إِلى أَجَلِهِ ذلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَ أَقْوَمُ لِلشَّهادَةِ وَ أَدْنى أَلَّا تَرْتابُوا إِلَّا أَنْ تَكُونَ تِجارَةً حاضِرَةً تُدِيرُونَها بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُناحٌ أَلَّا تَكْتُبُوها ] ميگويد كه : دو كس را گواه برگيريد از مردان شما ، بنزديك ابو حنيفه و شافعى بالغ و آزاد بايد نه بنده ، و مذهب اهل البيت عليهم السّلام آنست كه آزادى شرط نيست ايمان و عدالت است و ايشان تمسّك به ظاهر [ مِنْ رِجالِكُمْ ] ميكنند اينان ميگويند كه : همچنانكه [ رجال ] را اضافه كرد عبيد و اماء را اضافه كرد و گفت : « وَ الصَّالِحِينَ مِنْ